تبلیغات |
الله | ||
![]() روح هستی در میان بستر است لحظه های آخر پیغمبر است گوشه ای گرم نیایش با خدا می برد بالا علی دست دعا اهل بیت خویش را با اشک و آه در وداع آخرین دارد نگاه گاه گوید با علی از غسل و قبر درد دل با چاه و مظلومی و صبر گاه گوید با غم و درد و محن غم مخور هستی من زهرای من بعد من حامی دست حق شوی اولین کس تو به من ملحق شوی بعد من اجر رسالت هیزم است هستی ام در آتش نا مردم است آسمان را رنگ نیلی می زنند بین کوچه بر تو سیلی می زنند... منبع:shefaat.blogfa.com طبقه بندی: شعر و متن ادبی، رویداد ها و اخبار، عکس و تصویر، آیه نوشته ها، برچسب ها: آجرک الله یا بقیةالله، آجرک الله، رحلت پیامبر، رحلت حضرت رسول، رحلت حضرت محمد، حضرت محمد، خاتم الانبیا، دلنوشته، آیه، شعر مذهبی، عکس رحلت پیامبر، آخرین پیامبر، Muhammad، Khatam، verse، the last،
گفتی "وفادار به اندازه انگشتان یک دست می داشتی از در صلح با معاویه در نمی آمدی" چه زخم ها داشته ای از تیغ دشمنان طعنه یاران دست به سفره و مشت بر پیشانی تا سبوی آبی که همسرت برای رفع عطش با زهر هلاهل در گلویت جاری ساخت شاید کسی جز حسین تنهاییت را درک نکرد نمی دانم آنگاه که بر دوش ها می رفتی کسی به چشم های حسین نگاه کرد یا نه اشک هایش را دید یا نه نمی دانم نمی دانم حکمتش را نمی دانم رشادتت را در صفین و نهروان نادیده گرفتند و امامت تان را برحسین که گوش به فرمان شما داشت و ندیدند سفره سخاوت تان را که نصیب دوست و دشمن می شد و فراموش کردند سیدالشباب اهل جنت هستی و اشبه الناس به پیغمبر شاید راز هلهله آن شب یاران سفیانی که برجنازه ات تیر می انداختند همین شباهت با محمد باشد محمد را کشتند ! محمد را کشتند! که جشن انتقام ریشه ای عمیق در جاهلیت اعراب دارد و چه خوب به اصالتشان باز گشتند... منبع:eghbaldoost.blogfa.com برچسب ها: شهادت، امام حسن مجتبی، شهادت امام حسن، 28صفر، آیه، شعر، دلنوشته، بقیع، غریب مدینه، مدینه، Imam Hassan، 28 Safar، verse، یکی به وقت گرینویچ یکی نیویورک و دیگری تهران نیمی از جهان خواب است و نیمی دیگر خیال می کند بیدار است من منتظرم شاید کسی بیاید تا تمام ساعت ها به وقت آمدنش تنظیم شود... اللهم عجل لولیک الفرج
استاد رائفی پور : هر روزصبح از خواب پاشی و با صاحب زمانت عهد ببندی . منبع شعر:eghbaldoost.blogfa.com منبع سخن: گفتمان دینی طبقه بندی: شعر و متن ادبی، آیه نوشته ها، برچسب ها: جمعه، ظهور، دلتنگی، دلنوشته، کسی می آید، آیه، شعر، Friday، appearance، nobody comes، verse، poetry،
پرده ی اول: امروز جمعه است... توی ندبه خوندم: "عزیزٌعلیَّ اَن اَری الخلقَ و لا تُری". از صبح دارم این جمله رو با خودم تکرار می کنم... عزیزٌعلیَّ... خیلی فکرمو مشغول کرده...واقعاً ندیدن اماممون واسمون سخته؟ ما راحت زندگی نمی کنیم؟ راستی آقا! چرا ظهور نمی کنی؟ پرده ی دوم: امروز جمعه است... خورشید غروب کرده اما تو نیومدی! به دور و برم نگاه می کنم،می بینم انگار نه انگار!هیچ کس ناراحت نیست. کسی مضطرب نشده. هیچ کس نمی پرسه چرا نیومدی؟؟ خسته و کسل میرم سراغ تلویزیون، هر وقت اتفاق خاصی می افته کلی بحث و تحلیل پخش می کنه. اما... الان داره سریال نشون میده!!! راستی آقا! چرا ظهور نمی کنی؟ پرده ی سوم: امروز جمعه است... چند روزه مشکلی برام پیش اومده. خیلی کلافه ام... شنیدم که گفتی وقتی واسه فرج من دعا می کنید منم برای رفع گرفتاری شما دعا می کنم. یه گوشه میشینم و ندبه می خونم...!! أینَ بَقیة الله... راستی آقا! چرا ظهور نمی کنی؟ پرده ی چهارم: امروز جمعه است... وقت نکردم ندبه بخونم! ظهر مهمون داریم... خیلی دیر کردن. مامان همه جا زنگ زده سراغشون رو گرفته...خیلی نگران شدیم...بالاخره از راه رسیدن،همه نفسِ راحتی کشیدیم...! راستی آقا! چرا ظهور نمی کنی؟ پرده ی آخر: امروز شنبه است. دیروز از صبح زود با بچه ها رفتیم بیرون. کوه... دریا... دیر وقت برگشتیم... خیلی خوش گذشت. جمعه قشنگی بود!!! خودت بخواه که این انتظار سر برسد دعای این همه چشم انتظار کافی نیست برچسب ها: دلنوشته، جمعه، انتظار، موعود، امام عصر، ظهور، دعا، آیه، ندبه، چشم انتظار، منتظر، "هرکس جای پای خود را نشناسد، می لغزد."
غررالحکم/ج5 ص 189 آموزش دین اینه که هر کجا گام بر میداریم، چراغ بصیرت در دستمون باشه. من دلم میگیره. خیلی دلم می گیره که وقتی یه حرف حق زده میشه، بعضیا نگاه می کنن به شخصی که اون حرف رو به زبانش آورده. اگه از اون شخص خوششون نیاد، اون حق رو هم انکار می کنند. بدون هیچ شناختی. بدون هیچ معرفتی... . دنیامون داره زشت میشه. یه عده کارشون شده مخالفت با هر چی حقه. میخوان هم مسلمان باشن و هم به قول خودشون روشن فکر. هم شیعه ی مولا باشن و هم مطابق روز. نمیدونم اصلا چه معنی داره خودمون رو مقلد یه عده بی دین بکنیم؟ اگه اسلام گفته با حجاب باش، یعنی باش. چه مد روز باشه چه نباشه. اگر اسلام گفته پیروی اولوالامر باشید، یعنی بی چون و چرا، بعد از خدا و پیامبرش، اولوالامر برشما ولایت دارند. الان بحثی روی حکمت این دستور ها ندارم. همه ی این دستورها بر اساس فطرت ما و به نفعمونه. اگر بی غرض مطالعه کنیم می فهمیم. الان بحث من روی اینه که اگر خودت رو مسلمون و شیعه میدونی، با دستورات دینت برخورد نکن. من خودم رو می گم. گاهی فراموش می کنم که امام من، ولی من و مولای من، داره می بینه منو. اعمال تمام روزهامو چک می کنه. گناه می کنم، اشکش در می آد. یه کوچولو درست قدم بر میدارم برام دعا می کنه. اون وقت من فقط ورد زبونم شده که اللهم عجل فی فرج مولانا... . . . خدایا بهمون بصیرت بده. "
با دل بینا حرکت کنید و نیت خود را در جهاد با دشمن راست بدارید. سوگند به
خدایی که جز او خدایی نیست، من بر جاده حق می روم و دشمنان من بر پرتگاه
با طل اند."
خطبه ی 197 نهج البلاغه
![]() پ.ن 1: " فاعتبرو یا اولی الابصار" (حشر/2) پ.ن 2: ما را ببخش که "فقط نشستیم و گفتیم، خدا کند که بیایی..." پ.ن3: این رو هم بخونید، مفیده: + طبقه بندی: آیه نوشته ها، بصیرت، برچسب ها: بصیرت، بصیرت از زبان امام، دلنوشته، دلتنگی، آیه، معرفت، |
||
| [ خدا فقط ] [ فقط خدا ] | ||