تبلیغات |
الله | ||
|
توراغایب نامیده اند چون ظاهر نیستی نه اینكه حاضرنباشی . غیبت به معنای حاضر نبودن تهمت ناروایی است كه به تو زده اند وآنان كه براین پندارند فرق میان ظهور وحضور را نمی دانند. امدنت كه در انتظار آنیم به معنای ظهور است نه حضور ، ودلشدگانت که هرصبح وشام تو را می خوانند ظهورت رااز خدا می طلبند نه حضورت را . وقتی ظاهر می شوی همه انگشت حیرت به دندان می گزند باتعجب می گویند كه توراپیش ازاین دیده اند، وراست می گویند چراکه تودر میان مایی ، زیرا امام مایی ... جمعه كه ازراه می رسد صاحبدلان دل ازدست میدهند وقراراز كف می نهند وقافله دل های بیقرار روی به قبله می كنند وآمدنت رابه انتظار می نشینند...... واینك ای قبله هرقافله وای شبروان را مشعله، در آستانه هرجمعه بادلدادگان دیگر از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه می كنیم. ![]() طبقه بندی: شعر و متن ادبی، برچسب ها: جمعه، انتظار، غیبت، حضور، ظهور، دعای فرج، شعر جمعه، دلتنگی، آیه، یکی به وقت گرینویچ یکی نیویورک و دیگری تهران نیمی از جهان خواب است و نیمی دیگر خیال می کند بیدار است من منتظرم شاید کسی بیاید تا تمام ساعت ها به وقت آمدنش تنظیم شود... اللهم عجل لولیک الفرج
استاد رائفی پور : هر روزصبح از خواب پاشی و با صاحب زمانت عهد ببندی . منبع شعر:eghbaldoost.blogfa.com منبع سخن: گفتمان دینی طبقه بندی: شعر و متن ادبی، آیه نوشته ها، برچسب ها: جمعه، ظهور، دلتنگی، دلنوشته، کسی می آید، آیه، شعر، Friday، appearance، nobody comes، verse، poetry، "هرکس جای پای خود را نشناسد، می لغزد."
غررالحکم/ج5 ص 189 آموزش دین اینه که هر کجا گام بر میداریم، چراغ بصیرت در دستمون باشه. من دلم میگیره. خیلی دلم می گیره که وقتی یه حرف حق زده میشه، بعضیا نگاه می کنن به شخصی که اون حرف رو به زبانش آورده. اگه از اون شخص خوششون نیاد، اون حق رو هم انکار می کنند. بدون هیچ شناختی. بدون هیچ معرفتی... . دنیامون داره زشت میشه. یه عده کارشون شده مخالفت با هر چی حقه. میخوان هم مسلمان باشن و هم به قول خودشون روشن فکر. هم شیعه ی مولا باشن و هم مطابق روز. نمیدونم اصلا چه معنی داره خودمون رو مقلد یه عده بی دین بکنیم؟ اگه اسلام گفته با حجاب باش، یعنی باش. چه مد روز باشه چه نباشه. اگر اسلام گفته پیروی اولوالامر باشید، یعنی بی چون و چرا، بعد از خدا و پیامبرش، اولوالامر برشما ولایت دارند. الان بحثی روی حکمت این دستور ها ندارم. همه ی این دستورها بر اساس فطرت ما و به نفعمونه. اگر بی غرض مطالعه کنیم می فهمیم. الان بحث من روی اینه که اگر خودت رو مسلمون و شیعه میدونی، با دستورات دینت برخورد نکن. من خودم رو می گم. گاهی فراموش می کنم که امام من، ولی من و مولای من، داره می بینه منو. اعمال تمام روزهامو چک می کنه. گناه می کنم، اشکش در می آد. یه کوچولو درست قدم بر میدارم برام دعا می کنه. اون وقت من فقط ورد زبونم شده که اللهم عجل فی فرج مولانا... . . . خدایا بهمون بصیرت بده. "
با دل بینا حرکت کنید و نیت خود را در جهاد با دشمن راست بدارید. سوگند به
خدایی که جز او خدایی نیست، من بر جاده حق می روم و دشمنان من بر پرتگاه
با طل اند."
خطبه ی 197 نهج البلاغه
![]() پ.ن 1: " فاعتبرو یا اولی الابصار" (حشر/2) پ.ن 2: ما را ببخش که "فقط نشستیم و گفتیم، خدا کند که بیایی..." پ.ن3: این رو هم بخونید، مفیده: + طبقه بندی: آیه نوشته ها، بصیرت، برچسب ها: بصیرت، بصیرت از زبان امام، دلنوشته، دلتنگی، آیه، معرفت، مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد از جادهی سهشنبه شب قم شروع شد آیینه خیره شد به من و من به آینه آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد خورشید ذرهبین به تماشای من گرفت آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد وقتی نسیم آه من از شیشهها گذشت بیتابی مزارع گندم شروع شد موج عذاب یا شب گرداب؟ هیچیک دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد از فال دست خود چه بگویم که ماجرا از ربنای رکعت دوم شروع شد در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار تا گفتم السلام علیکم... شروع شد ![]() پ.ن1:
شعر از فاضل نظری پ.ن2: التماس دعا... طبقه بندی: شعر و متن ادبی، عکس و تصویر، برچسب ها: جمکران، سه شنبه شب، امام عصر، شعر، فاضل نظری، مسجد جمکران، دلتنگی، مسجد، زیارت، ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاد کرده است و گرفتار کرده است بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است تنها گناه ما طمع بخشش تو بود ما را کرامت تو گنهکار کرده است چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر قربان آن گلی که مرا خوار کرده است ![]() پ.ن 1: شعر از فاضل نظری پ.ن 2: بامت بلند باد که دلتنگی ات مرا،از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است!!! طبقه بندی: شعر و متن ادبی، برچسب ها: شعر، کبوترانه، فاضل نظری، دلتنگی، به نام یکتای بی همتا من نه کودک بیماری دارم که شفایش را از شما بخواهم،نه بدخواه کینه توزی که هدایتش را؛ نه طلبکاران پشت در خانهام صف کشیدهاند که گشایشی طلب کنم و نه نان شب را درماندهام که بخشایشی بخواهم نه غریبی در سفر دارم که سلامتش را خواستار باشم و نه اسیری در زندان که آزادیش را بطلبم؛ میبینی آقا چقدر دستم خالیست از بهانه ... میخواهی در بزرگی را بکوبی، آن هم در بزرگی که دلهای گرفتار بسیاری آن طرفش سالها به انتظارش مینشینند، باید بهانهای داشته باشی. بیبهانه بروی میان آن همه فریادواشک بگویی برای چه آمدهام؟ آمدهام تا بیماران دم مرگ را، جگرهای سوخته را و چشمهای به در دوخته را رها کنی و یک لحظه مرا نگاه کنی تا خورشید شوم؟ میدانم آغوشت بزرگ است آقا، میدانم... "لیلا آذری" منبع: وبلاگ حس خاکی
پ.ن: دلتنگنم... طبقه بندی: شعر و متن ادبی، برچسب ها: امام رضا، دلتنگی، زیارت، بهانه، |
||
| [ خدا فقط ] [ فقط خدا ] | ||